یاسین مهمون ارشیا







امروز یاسین پسر خاله ارشیا اومده بود خونمون
.gif)
به خاطر همین ارشیا هم صبح زود از خواب بیدار شد واز دیدن یاسین خوشحال شده وذوق میکرد
ابتدای ورود روبوسی مفصل پسر خاله ها بعد تقریبا 9 ساعت دوری از هم
برای هر دو پسر تخم مرغ اپز کردم تا صبحانه بخورند ارشیا میدید یاسین میخوره خدا رو شکر میخورد.
بعد هم که ارشیا به یاسین با اشاره می گفت بریم تو اتاق ماشین بازی کنیم.یکی دو ساعتی که گذشت ارشیا اومد سراغ کشوهای اشپز خونه ودو تا ملاقه بزرگ برداشت برد برای شمشیر بازی با یاسین
.gif)
.gif)
خلاصه که یکبارمیخورد به دست ارشیا .یکبار هم یاسین که به هر کی میخورد اون یکی بوسش میکردو دوباره شروع میکردند
با هر ترفندی بود ملاقه هارو کش رفتم .براشون ناهار اوردم تا انرژی بگیرند دوباره شیطنت کنند
از وقتی که بابا ارش امد یاسین همش میگفت عمو ارش منو ببر خونه ولی ارش خسته بود موتورش هم پنچر و برای اینکه یاسین رو رازی کنه میگفت خاله الان با ماشین میبرتت ولی من داشتم اهنگ پیدا میکردم واسه سایت قول دادم بعد از اینکه کارم تموم شد میبرمش ولی وقتی متوجه شدم دیدم طفلی خوابش برده ارشیا هم وقتی دید یاسین خوابیده رفت تو بغل باباش خوابید منم که دارم سایتشو درست میکنم
راستی امروز عمه الهام به طور اتفاقی سایت ارشیا رو دیده بود کلی ذوق ارشیا کرد براش پیغام گذاشته بود بعد هم به من زنگ زد وبه خاطر سایت ارشیا جیگری تبریک گفت
مرررررررررررررررسسسسسسسسییییییییییییییییی عمه جون
.gif)


یاسین مهمون ارشیا 
